مبارک باشد. به سلامتی امشب آقای احمدی نژاد ایستاد پشت تریبون و بطو رسمی "هسته ای شدن" جمهوری اسلامی را اعلام کرد. برنامه را از شبکه جام جم می دیدم. مجری آنقدر ذوق کرده بود که نزدیک بود رشته کلام از دستش برود. اما نمی دانم چرا من هیجان زده نشدم...
یکی از دوستان در وبلاگش خبری ناقص از مهندس موسوی نقل کرده بود که در دیدار اعضای انجمن مدرسین از حق داشتن چرخه سوخت هسته ای دفاع کرده است و بر لزوم حمایت همه گروهها در برابر فشار خارجی تاکید ورزیده. آیا او درست می گوید و ما در اشتباهیم؟
در روزنامه ها چیزی ندیدم . ایام عید بود و یک جلسه خصوصی و مطبوعات و رسانه ها از این خبر عبور کرده اند. موسوی با تحلیل وضع جاری گفته بود راههای پیش رو برای تامین منافع ملی چندان متنوع نیست و گردن گذاشتن به خواست آمریکا و اروپا در خوشبینانه ترین حالت ما را مثل لیبی در منگنه قرار می دهد. بنابراین بهتر است با مقاومت بحران را رد کنیم.
آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی انگار هنوز از چپ گرایی خسته نشده ، سرسختانه از اقتصاد دولتی حمایت می کند و آنطور که یکی از حاضران نقل می کرد عدالت را فقط در سایه دولت مداخله گر برای مردم قابل تحقق می داند و از اصلاح طلبان انتقاد می کند که در دو دولت خاتمی در ساماندهی اقتصاد دچار کاستی بوده اند.
موسوی در راستای حمایت از لزوم تحقق چرخه سوخت هسته ای در داخل کشورنیز به زحمات کارشناسان و دانشمندان داخلی اشاره کرده و افزوده است ایران آخرین نقطه در خاورمیانه است که در برابر تحقق خاورمیانه بزرگ برای آمریکا مقاومت می کند و شکستن این مقاومت منافع ملی ما را تامین نخواهد کرد و ....
اما برای من دو نکته در این موضوع قابل تامل است:
1. به جهت دیدگاههای رادیکال ، موسوی به منتهی الیه چپ در مجموعه اصلاح طلبان درون ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تعلق دارد و احمدی نژاد به انتهای محور راست ها. اما چه جالب است که سرانجام تندروی راست سر از دیدگاههای مشترک با چپ در می آورد. بعید می دانم موسوی در این سالها تغییر موضع داده باشد بنابراین شاید بیراه نیست اگر ادعا کنیم در بستر یک سیستم ایدئولوژیک مشترک(نظام اسلامی)، انتهای راهی که چپ ترین بخش جناح راست نظام می پیماید سر از عقبه جناح چپ در خواهد آورد و بنابراین شعارهایی نظیر عدالت و مردم گرایی وامثالهم دیگر به تنهایی نمی توانند مبنای تمیز دادن اصلح برای حکومت باشد و برای تقسیم بندی گروههای سیاسی در آینده نزدیک اندکی تغییر و تجدید نظر لازم است.
2. مشارکتی ها دوره افتاده اند تا برای همه کسانی که بتوانند توضیح دهند که دیدگاه آنها درباره پرونده هسته ای چیست و صدایی متفاوت را به گوش همه از موتلفه گرفته تا سران نظام برسانند اما وقتی می بینم کاندیدای اول اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری (که البته برای او احترام زیادی قائلم) حرفی سوای موضع مشارکتی ها و طیف غالب اصلاح طلبان می زند ناخودآگاه به این نتیجه می رسم که بزرگترین عامل اختلاف نظر بین دو طیف شاید نسبت دوری و نزدیکی از منظر نگاه و قضاوت مردم باشد. هر چه بیشتر در حوزه دید هستند موضع گیری ها بیشتر جلوه روشنفکری پیدا می کند و هر چه به خلوت نزدیک می شوند آنچه مهمتر می نماید مصلحت ماندگاری سیستمی است که در سایه ایجاد و بقای آن زندگیشان معنا پیدا کرده است.
....
من یک عضو ساده جبهه مشارکت هستم ، به انقلاب اسلامی تعلق خاطر دارم و ظاهرا یک عنصر اصلاح طلبم. اما نه طرفدار براندازی ام و نه خواستار سلطه آمریکا و دیگران بر منافع کشورم. متاسفانه برخلاف آنچه صدا و سیما و از ما بهتران ادعا می کنند، 20 فروردین سال 85 هیچ رخداد تازه ای در زندگی من تلقی نمی شود. می گویند به اندازه ملی شدن صنعت نفت مهم است اما من نمی دانم چرا؟ فقط این را می دانم که اگر قرار باشد از من بپرسند انرژی هسته ای حق مسلم ماست یا نه ، بهترین جوابی که می توانم بدهم یک کلمه است :"نمی دانم"
.....
دوستان خوب مشارکتی ، عزیزان اصلاح طلب ، براندازان محترم و طرفداران دو آتشه "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" لطفا بدون دادن شعارهای جورواجور و ردیف کردن الفاظ روشنفکرانه برای من توضیح بدهید چرا؟ و نیز راه حل بدهید که آنوقت شاید من هم بتوانم در موضع گیری موافق یا مخالف با شما همراه شوم. هم من و هم بسیاری دیگر که می توانند با خارج از دایره همراهی یا مخالفت با شعارهای شما عاقلانه بفهمند، تصمیم بگیرند و در تامین مصلحت مملکت (و نه صرفا نظام) همراه شوند.