چند روزی است دانشجویان دانشگاه شهید رجایی تهران دست به تحصن و اعتراض زده اند و در دو روز گذشته این اعتراض به اوج خود رسیده است و فعالیت این دانشگاه را مختل کرده است.
من زمانی در این دانشگاه درس می خواندم و در آستانه خرداد ۷۶ و در سال اول اصلاحات دبیر انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه بودم. از این رو با وضعیت اداری و شیوه های مدیریتی این شبه دانشگاه به خوبی آشنایی دارم. اگرچه شخصا با حرکت های رادیکالی از این نوع میانه ای ندارم اما برای همه دانشجویان این دانشگاه آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم با پافشاری بر خواست ها و مدیریت صحیح مطالبات صنفی در احقاق حقوقی که دارند موفق شوند و از همه دوستان نیز می خواهم در اطلاع رسانی اخبار این اعتراض دانشجویی به این دوستان یاری رسانند.
مبارک باشد. به سلامتی امشب آقای احمدی نژاد ایستاد پشت تریبون و بطو رسمی "هسته ای شدن" جمهوری اسلامی را اعلام کرد. برنامه را از شبکه جام جم می دیدم. مجری آنقدر ذوق کرده بود که نزدیک بود رشته کلام از دستش برود. اما نمی دانم چرا من هیجان زده نشدم...
یکی از دوستان در وبلاگش خبری ناقص از مهندس موسوی نقل کرده بود که در دیدار اعضای انجمن مدرسین از حق داشتن چرخه سوخت هسته ای دفاع کرده است و بر لزوم حمایت همه گروهها در برابر فشار خارجی تاکید ورزیده. آیا او درست می گوید و ما در اشتباهیم؟
در روزنامه ها چیزی ندیدم . ایام عید بود و یک جلسه خصوصی و مطبوعات و رسانه ها از این خبر عبور کرده اند. موسوی با تحلیل وضع جاری گفته بود راههای پیش رو برای تامین منافع ملی چندان متنوع نیست و گردن گذاشتن به خواست آمریکا و اروپا در خوشبینانه ترین حالت ما را مثل لیبی در منگنه قرار می دهد. بنابراین بهتر است با مقاومت بحران را رد کنیم.
آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی انگار هنوز از چپ گرایی خسته نشده ، سرسختانه از اقتصاد دولتی حمایت می کند و آنطور که یکی از حاضران نقل می کرد عدالت را فقط در سایه دولت مداخله گر برای مردم قابل تحقق می داند و از اصلاح طلبان انتقاد می کند که در دو دولت خاتمی در ساماندهی اقتصاد دچار کاستی بوده اند.
موسوی در راستای حمایت از لزوم تحقق چرخه سوخت هسته ای در داخل کشورنیز به زحمات کارشناسان و دانشمندان داخلی اشاره کرده و افزوده است ایران آخرین نقطه در خاورمیانه است که در برابر تحقق خاورمیانه بزرگ برای آمریکا مقاومت می کند و شکستن این مقاومت منافع ملی ما را تامین نخواهد کرد و ....
اما برای من دو نکته در این موضوع قابل تامل است:
1. به جهت دیدگاههای رادیکال ، موسوی به منتهی الیه چپ در مجموعه اصلاح طلبان درون ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تعلق دارد و احمدی نژاد به انتهای محور راست ها. اما چه جالب است که سرانجام تندروی راست سر از دیدگاههای مشترک با چپ در می آورد. بعید می دانم موسوی در این سالها تغییر موضع داده باشد بنابراین شاید بیراه نیست اگر ادعا کنیم در بستر یک سیستم ایدئولوژیک مشترک(نظام اسلامی)، انتهای راهی که چپ ترین بخش جناح راست نظام می پیماید سر از عقبه جناح چپ در خواهد آورد و بنابراین شعارهایی نظیر عدالت و مردم گرایی وامثالهم دیگر به تنهایی نمی توانند مبنای تمیز دادن اصلح برای حکومت باشد و برای تقسیم بندی گروههای سیاسی در آینده نزدیک اندکی تغییر و تجدید نظر لازم است.
2. مشارکتی ها دوره افتاده اند تا برای همه کسانی که بتوانند توضیح دهند که دیدگاه آنها درباره پرونده هسته ای چیست و صدایی متفاوت را به گوش همه از موتلفه گرفته تا سران نظام برسانند اما وقتی می بینم کاندیدای اول اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری (که البته برای او احترام زیادی قائلم) حرفی سوای موضع مشارکتی ها و طیف غالب اصلاح طلبان می زند ناخودآگاه به این نتیجه می رسم که بزرگترین عامل اختلاف نظر بین دو طیف شاید نسبت دوری و نزدیکی از منظر نگاه و قضاوت مردم باشد. هر چه بیشتر در حوزه دید هستند موضع گیری ها بیشتر جلوه روشنفکری پیدا می کند و هر چه به خلوت نزدیک می شوند آنچه مهمتر می نماید مصلحت ماندگاری سیستمی است که در سایه ایجاد و بقای آن زندگیشان معنا پیدا کرده است.
....
من یک عضو ساده جبهه مشارکت هستم ، به انقلاب اسلامی تعلق خاطر دارم و ظاهرا یک عنصر اصلاح طلبم. اما نه طرفدار براندازی ام و نه خواستار سلطه آمریکا و دیگران بر منافع کشورم. متاسفانه برخلاف آنچه صدا و سیما و از ما بهتران ادعا می کنند، 20 فروردین سال 85 هیچ رخداد تازه ای در زندگی من تلقی نمی شود. می گویند به اندازه ملی شدن صنعت نفت مهم است اما من نمی دانم چرا؟ فقط این را می دانم که اگر قرار باشد از من بپرسند انرژی هسته ای حق مسلم ماست یا نه ، بهترین جوابی که می توانم بدهم یک کلمه است :"نمی دانم"
.....
جالب است که همین حداقل هم از نظر آقایان قابل انتشار نیست و بر اساس شنیده ها حتی جلوی نشر آن در خبرنامه داخلی مشارکت هم گرفته می شود چه برسد به خبرگزاری ها و روزنامه ها.
متن کامل بیانیه جبهه مشارکت در مورد بحران هسته ای
به هر حال البرادعی هفته بعد به تهران می آید و تا پایان ضرب الاجل شورای امنیت فقط ۳ هفته باقی مانده است.
موضع گیری سازمان مجاهدین انقلاب هم دربازه بودجه سال ۸۵ جالب بود ولی نمی دانم وقتی یک موضع گیری اینقدر دیر و محدود ارائه بشود آیا به اندازه لازم تاثیر می گذارد یا فقط گواهی بر حضور نیروهای مخالف در صحنه سیاسی و شاهدی برای تاریخ نویسان است و بس.
متن بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درباره بودجه
در این آشفته بازار آخرین لایحه دولت خاتمی نیز از مجلس مسترد می شود و از هیچ کس صدایی به اعتراض بلند نمی شود. استدلال آقایان این است که لایحه حفظ حقوق شهروندی که قوه قضاییه به مجلس آورده کفایت می کند و لایحه "حفظ حریم خصوصی " تکرار قانون است. لابد آقایان بهتر می دانند. باید صبر کرد و دید...
اینها به کنار رضا خاتمی را هم برای صحبت هایش در تحصن نمایندگان مجلس در سال ۸۲ احضار کرده اند. لابد می خواهند یک مقداری حساب کار دستش بیاید و مواظب جهت گیری های حزب و اعضایش باشد علی الخصوص در مورد حرفهای مگوی پرونده هسته ای...
در این زمینه مقاله ای از محسن امین زاده ( معاون وزارت امور خارجه در دوران رياست جمهوری خاتمی ) در گویانیوز بود که می توانید متن کامل آن را در ادامه مطالعه کنید ...
آزادی اکبر گنجی در آستانه سال نو باعث خوشحالی بود و این خبر نیز مزید علت گردید. اما بهانه ای شد تا گوشه ای از صحبت های معصومه شفیعی (همسر گنجی) را در اینجا قرار دهم. این صحبت ها در مراسم بزرگداشت هشتم مارس که توسط حوزه شمال جبهه مشارکت برگزار شد ، بصورت خاطره مطرح گردید و ممکن است شنیدن آن برای همه دوستان جالب باشد.
همسر گنجی در این صحبت ها با گریه از اولین بازداشت گنجی در اوایل دوره اصلاحات و برخورد مرحوم قاضی مقدس و دیگران سخن می گوید و به گفته خودش آنقدر در راهروهای دادگاههای انقلاب و ... بالا و پایین رفته است که انگار کفشی اهنین به پا کرده است.
فایل صوتی قسمتی از این صحبت ها را می توانید از اینجا دانلود کنید :
گزیده ای از خاطره گویی همسر گنجی
امیدوارم زمانی برسد که دیگر کسی در کشور ما به جهت ابراز عقیده اش از حق آزادی محروم نشود.
در آخرین روز سال ۸۴ دولت احمدی نژاد تصویب کرد که ساعت رسمی دیگر به جلو کشیده نشود و استدلال محکم و کوبنده آنها این بود که این کار علی رغم ادعای ۱۵ سال گذشته دولت های جمهوری اسلامی باعث افزایش صرفه جویی و بهره وری نمی شود و باید از ریشه اصلاح گردد. بنابراین قانون تغییر کرد و به سلیقه قانون گذاران تازه از راه رسیده تغییر زمان رسمی در ایران به همراه کارنامه دولت های قبلی بایگانی شد.
اما نکته جالب اینجاست که آموزش و پرورش ، بانک ها و ادارات دولتی از دانش آموزان و کارمندان خواسته اند تا ۴۵ دقیقه الی یک ساعت زودتر در مدرسه و محل کار حاضر شوند و این نکته وقتی در کنار نیاز این همه دانش آموز و کارمند به حمل و نقل و ... قرار گیرد ما را در برابر این واقعیت قرار می دهد که آنچه دولت خدمتگذار تغییر داده تنها صورت مساله ای است که عمدتا قشر بازاری و غیر محصل و کارمند جامعه با آن دچار مشکل بود و در صحت این واقعیت که به تناسب تغییر طول روزها و شب ها ساعات کار نیز تغییر می کند، هیچ تغییری حاصل نشده است.
با احترام به نظر تمامی کسانی که مسلما دلایل محکمی در انتقاد از تغییر ساعت ها در سال های قبل داشته اند ، با درنظر گرفتن این دلیل ساده که دستگاه بیولوژیکی بدن انسان با جلو کشیدن ساعت ها در کنار آغاز زودتر ساعت کار ، کمتر دچار بالانس و تغییر تناسب ساعت ها و عادت های روزمره می گردد به این نتیجه ساده می رسیم که مصوبه دولت نه می تواند بر مبنای کار کارشناسی عمیق صورت پذیرفته باشد (که فرصتی برای این مهم وجود نداشت) و نه بر اساس بررسی نقص های موجود در اجرای این طرح طی سال های گذشته انجام شده است بلکه نگاهی به خاستگاه دولت نهم ،جایگاه طبقاتی و نحله فکری و البته سوابق اعضای دولت نشان می دهد که این مهم تنها می تواند یکی از امتیازات دولت احمدی نژاد در تامین دیدگاههای کسانی باشد که کرسی ریاست جمهوری را از آنها وام دارد.
امتیازی که اگر چه به جهت اجتماعی و اقتصادی بسیار مهم است اما به لحاظ رنگ و بوی پوپولیستی آن بیشتر جنبه تبلیغی دارد و در قیاس با سایر عملکرد دولت جدید چندان بزرگ به نظر نمی رسد و صد البته تصویب و اجرای آن حق مسلم آنها(!؟)است.