صندوق های جدید رای

|

-----------------
...در آن مصاحبه، فالاچی از زبان شاه نوشت: " من پيام هايی دريافت می کنم، از عالم غيب الهام هايی به من می شود" و وقتی ناباورانه از وی پرسيد "الهام اعليحضرت؟" پاسخ مفصلی شنيد درباره مواردی که بر اثر اين الهام ها از مرگ نجات يافته و اين که از عالم بالا وی را از آينده با خبر می کنند.
در همين بخش شاه سابق ايران به او گفت: "شما حرف مرا باور نخواهيد کرد چون به خدا ايمان نداريد. پدرم هم باور نداشت و همواره به ريشخند می گرفت، حال آن که معتقدم خدا مرا برای انجام ماموريتی برگزيده است. الهام های من معجزه هايی بودند که کشور را نجات دادند. سلطنت من کشور را نجات داده، چون به خدا نزديک بوده ام"...
---------------------------------------------------------
نمی دانم "خدا" این وسط چکاره است اما دلم می خواهد خدایی که من دوستش دارم تکیه گاه حاکمان نباشد هر چند به واقع می دانم که نیست و تکیه آنها بر باد است.
اوریانا فالاچی درگذشت. ۱۵ سپتامبر بر اثر سرطان در ۷۶ سالگی.
خیلی متاسف شدم. فالاچی برای من و شاید خیلی های دیگر نمونه یک روزنامه نگار موفق و جسور بود. مجموعه مصاحبه با تاریخش را در ایران با مصاحبه های او با محمد رضا شاه ، امام خمینی و بازرگان می شناسند که هر کدام به تنهایی فرصتی برای یادگرفتن است. یک جمله از او به یادگار میان یادداشت های خودم نوشته بودم که فکر می کنم از کتاب "مصاحبه با تاریخ" است:
به چشم من زیباترین بنائی که در آن به تجلیل از وقار انسانی پرداخته شده ،آن است که بر تپه"پلوپونز"دیدم.تندیس نبود،پرچم نبود،واژه ای سه حرفی بود به یونانی یعنی "نه"!
یادش گرامی.
متن کامل خبر را به نقل از بی بی سی در ادامه مطلب بخوانید.
لطفا ادامه این مطلب را در لینک زیر که متعلق به سایت بازتاب است بخوانید. مطالعه آن خالی از فایده نیست.
تقریبا مطمئن بودم که می بندنش اما مثل بستن همه روزنامه هایی که تا حالا توقیف شده اند یکدفعه و ناگهانی رخ داد. امیدوارم به سرنوشت روزنامه ایران دچار نشود و یا حتی بدتر مثل مرحوم روزنامه های اصلاح طلب به خاموشی ابدی محکوم نگردد. اگرچه در آستانه انتخابات شوراها و در هنگامی که لاریجانی در حال امتیاز دادن به سولانا و پذیرش تعلیق محدود (احتمالا دو ماهه) غنی سازی است، وجود رسانه تقریبا مستقلی مثل شرق برای آقایان مطلوب نیست. به هر صورت امیدوارم بر و بچه های خوب شرق از کار بیکار نشوند که به نظر من از هر چیزی مهمتر است.
تصویر کاریکاتوری که باعث توقیف شرق شد
کاریکاتور کذایی(به قول برخی نشریات خارجی "کارتون هسته ای") را در بالا می بینید. شما هم می توانید از دید خود تفسیر کنید و میزان توهین احتمالی به رییس جمهور را در آن پیدا نمایید مخصوصا با توجه به هاله دور یکی از مهره ها. البته اگه منظور کاریکاتوریست همون باشه که هیات نظارتی ها می گن به نظر من توی این اوضاع و احوال سوتی خیلی بزرگی بود...ای کاش قوچانی چاپش نمی کرد...
پی نوشت: منبع عکس ها سایت نسبتا دست راستی http://www.alef.ir است و روزنامه شرق کاریکاتور مربوطه را از روی نسخه html و pdf سایت شرق آن لاین حذف کرده است.
آمار زیر از طرف آقای باقی و انجمن دفاع از زندانیان منتشر شده است و جالب توجه است :
تعداد کل زندانیان کشور: 146481 زندانی
تعداد زندانیان سیاسی و عقیدتی: ۶۳ نفر
تعداد زندانیان امنیتی(متهم به ارتباط با گروههای مخالف حکومت یا اقدام مسلحانه): ۱۴۶ نفر که از این آمار پنجاه نفر از حزب دموکرات کردستان، ده نفر از گروه موسوم به آتش سرخ، هيجده نفر از سازمان مجاهدين خلق، پنج نفر از حزب کومله، دو نفر از حزب موسوم به موحدين، دو نفر از گروه کردی موسوم به راپه رين، يک نفر از گروه موسوم به مهدويت و 27 نفر از قوميتگرايان عربند که هيجده تن از آنان به حزبی به نام کتائب تعلق دارند.
تعداد زندانیان متهم به جاسوسی: ۲۲ نفر
گزارش فیگارو در مورد "دو زندانی خارجی در ایران" هم خواندنی است که به نقل از سایت روز در ادامه مطلب آوردم.
در ضمن آخرین مطلب وبلاگ خدایاری درمورد نامه همسر الهام را بخوانید.
ورود به بهشت
انیشتین، پیکاسو و جورج بوش با وجود چند دهه اختلاف در سالروز مرگ شان به دروازه بهشت رسیدند. انیشتین زودتر از بقیه بالا رفت و به سن پیر گفت:« من انیشتین هستم»
سن پیر گفت:« ثابت کن» انیشتین هم از او خواست یک تخته سیاه و یک قطعه گچ به او بدهد. گچ و تخته سیاه فورا حاضر شد و انیشتین فرمول نسبیت را روی تخته سیاه نوشت و سن پیر گفت:« آقای انیشتین! به بهشت خوش آمدید.»
بعد از انیشتین، پیکاسو بالا رفت و به سن پیر گفت که کیست و سن پیر از او خواست که ثابت کند پیکاسو است. پیکاسو هم نقاشی معروفش گوئرنیکا را روی تخته سیاه کشید و به بهشت رفت.
نوبت به جورج بوش رسید. به سن پیر گفت:« من جورج بوش هستم.»
سن پیر گفت:« ثابت کن جرج بوش هستی، همانطور که انیشتین و پیکاسو همین کار را کردند»
جورج بوش پرسید:« انیشتین و پیکاسو چه کسانی هستند؟»
سن پیر در بهشت را باز کرد و گفت:« به بهشت خوش آمدی، جورج!»
خبر ایلنا درباره دیدار خاتمی و کارتر
امیدوارم این بار خاتمی دل دل نکند و این فرصت دوباره نسوزد. از دیشب پرونده ایران روی میز کار شورای امنیت قرار گرفته است و این دیدار و مجموعه دستاوردهای سفر خاتمی به ینگه دنیا می تواند در سرنوشت آینده ایران موثر باشد که البته معتقدم در صورت نشستن کنار یکدیگر بر خلاف نظر سخنگوی وزارت خارجه آمریکا این فقط خاتمی نخواهد بود که باید پاسخ های مناسبی برای عملکرد کشور متبوعش در آستین داشته باشد. فقط امیدوارم این بار خاتمی و اطرافیانش فرصت سوزی نکنند...
----
سقوط توپولف روسی در فرودگاه مشهد یکی دیگر از تبعات تاسف بار تحریم آمریکاست که دوباره جان عده ای از هموطنان را گرفت و فکر می کنم پنجمین حادثه طی سالهای اخیر باشد. آنقدر تکرار شده است که بی اختیار این سوال به ذهن میلیون ها مسافر ایرانی می رسد که آیا مسافرت هوایی در ایران از امنیت برخوردار است!؟
عنوان مقاله "آخرین روزهای پدر یک سرزمین " و نوشته "الکساندر ترودو " پسر نخست وزیر سابق کاناداست.
متن مصاحبه را در ادامه مطلب قرار می دهم.
پی نوشت: بی اختیار یاد مصاحبه مهندس سحابی ، علی افشاری و عباس عبدی افتادم. چرا این اتفاق می افتد را همه می دانند اما اینکه تا کی این روند ناخوشایند تواب سازی و اعتراف گیری ادامه دارد فقط خدا می داند...
"...اگر تداوم يك اراده قوي در بعضي قدرتهاي جهاني و گروههاي خاص كه همواره كشور بزرگ آلمان را شكست خورده و بدهكار جنگ جهـاني دوم معرفي مينمايند و باجخواهي ميكنند، نبود و اگر نبود حضور جنابعالي ...و بالاخره اگر نبود مظلوميتهاي هرچند متفاوت ملتهاي ما و همچنين مسؤوليت مشترك ما در گسترش عدالت به عنوان اصليترين پايه حفظ صلح و آرامش و برابري انسانها، انگيزهاي در نوشتن اين نامه پيدا نميكردم..."
"...مـدتي است در اين انديشهام چرا امروز..
شماره نیمه اول شهریور ماه طراوت منتشر شد.
این شماره که سومین شماره از سری جدید نشریه طراوت است از فردا روی کیوسک های مطبوعاتی است . اگر مایلید پی دی اف آن را با حجم ۸/۱ مگابایت داشته باشید نشانی پست الکترونیکی خود را در محل کامنتها درج کنید.
در ضمن در صورت تمایل می توانید در تماس تلفنی با شماره ۶۶۵۹۷۰۳۲ نشانی پستی خود را اعلام کنید تا بصورت پستی برای شما ارسال شود. البته فقط در استان تهران.
هزینه اشتراک ۶ ماهه طراوت ۱۲۰۰ تومان است.
تصور کنیم سرانجام کشمکش بر وفق مراد ما بچرخد و ما صاحب انرژی صلح آمیز هسته ای بشویم چیزی که تقریبا در چند قدمی آن هستیم. چه تضمینی وجود دارد که به محض اولین اختلاف نظر با یک کشور خاص یا جامعه جهانی انرژی صلح آمیز هسته ای به انرژی دفاعی هسته ای تبدیل نشود؟ آیا کسی می تواند چنین تضمینی بدهد و بگوید که ما به عبارت ساده بمب نخواهیم ساخت؟
من فکر می کنم جوابش نه است . نه! ما بالاخره در ادامه این روند بمب خواهیم ساخت.
شنیدم که یکی از نمایندگان مجلس هفتم گفته است که غرب کاری نکند که روزی مردم ایران به خیابان بیایند و بگویند ما بمب هسته ای می خواهیم(نقل به مضمون) این یک دلیل!
دوم فرض کنیم فتوای شرعی بر حرمت استفاده نظامی از انرژی هسته ای مهمترین عامل جلوگیری باشد. آیا وقتی ولی فقیه یا مرجع عالی دینی در فقه شیعه می تواند احکام اولیه را به دلیل شرایط زمان معطل نگه دارد (حتی واجبات) کنار گذاشتن یک فتوای شرعی در حرمت یک وسیله نظامی که می تواند وسیله دفاع هم باشد اتفاق غیر قابل پیش بینی است. مسلما نه!
بنابراین پارادوکس هم خدا و هم خرما اینجا معنا پیدا می کند.
امثال ماها هم دوست داریم انرژی هسته ای داشته باشیم و فن آوری پیشرفته در اختیار مردم کشورمان باشد و هم دوست نداریم ته این راه به بمب و اسلحه و جنگ و قیافه گرفتن برای دنیا ختم شود. پس چاره چیست. از راه اندازی یک کارخانه جدید هسته ای خوشحال باشیم یا از نزدیک شدن به یک آینده نا امن ناراحت!
من به جواب این پارادوکس فکر می کنم ، شما اگر جوابی دارید که خوش به حالتان و اگر نه که با هم بنشینیم ببینیم آخرش چه می شود!
بالاخره قطعنامه کنگره نهم هم نهایی و منتشر شد. متن کامل قطعنامه را در ادامه مطلب بخوانید.
بعدش هم یه سر به سایت جدید حزب اعتماد ملی بزنید و حالشو ببرین با این توضیح که متاسفانه مشارکت هنوز از داشتن یک پایگاه اینترنتی محروم است که آن هم هزار و یک دلیل دارد که اولین آن به نظر من اهمال و کوتاهی است و هزار تای دیگر بماند...
یک روز مثل همه روزهای دیگر که با گذشتن از آن هیچ چیز تغییر نکرد. از امروز من یکسال بزرگتر شدم ولی همه چیز مثل دیروز است یا شاید من اینطور فکر می کنم . در رفتار خودم که دقت می کنم می بینم نسبت به گذشته بدبین تر شده ام ولی تلاش می کنم وانمود کنم دنیای کوچکی که برای خودم ساخته ام هنوز جای خوبی برای زندگی کردن است. دوست دارم تصور کنم همه چیز بالاخره گل و بلبل می شود و دنیای کوچک من، جامعه بزرگ کشورم و همه آدم های کوچک و بزرگ آن بالاخره می توانند خوش و خرم زندگی کنند. دوست دارم آرمانشهر رویاها برای یک ایران آزاد و پر سعادت رنگ واقعیت به خود بگیرد اما ...
ساعت تیک تیک صدا می کند و ثانیه ها دوباره از آغاز گردش دوباره تا تولدی دیگر خبر می دهند. فکر کردن به این چیزها مثل خواب می ماند. خاطره های خوب و بد ، یاد دوستانی که امسال اضافه شده اند و کسانی که حضورشان برای من کمرنگتر شده است و همه چیزهایی که دوستشان دارم یا داشتم... باید بیدار شوم.
هیچ چیز فرقی نکرده است و دنیا هنوز جای دلچسبی نیست...
Hello Ali,
Thank you for your interest in Google AdSense.
Due to current United States law, we are unable to accept applications
from specific countries and entities, including Iran, Cuba, Sudan,
Syria, North Korea and Burma.
Because of this restriction, we cannot accept your application for the
AdSense program.
We apologize for the inconvenience.
Sincerely,
The Google AdSense Team
به صورت کاملا اتفاقی خواستم از یکی از سرویس های جانبی GMAIL استفاده کنم پیغام بالا برام اومد. لابد متوجه شدید که طبق نامه ، استفاده از سرویس مورد نظر برای شهروندان ایرانی ، سوری ، کوبایی ، سودانی ، برمه ای و کره شمالی طبق قانون ایالات متحده ممنوع است. این هم از مزایای ایرانی بودن در سرویس گوگل.