تبليغاتX
اي ايران

<- آزادي ايران كه درختي است كهنسال / ما شاخه نورسته آن كهنه درختيم ->

 

یادگارهایی از انقلاب 57

معمولا تاریخ نوشته یا اثری است که برندگان برای توجیه عملکرد و بزرگنمایی پیروزیشان در گذر زمان می نویسند و آنقدر هم بر یگانه بودن برداشتشان اصرار می کنند که هر نوع مخالفتی بدعت تلقی می شود و مستوجب برخورد. انقلاب ۵۷ هم نمی تواند از این قائده مستثنی باشد. نگاهی به شیوه روایت انقلاب اسلامی و جنبه های مختلف آن نشان می دهد که سال ها زمان لازم است تا توضیحی قانع کننده و البته کامل درباره علل ، چگونگی و زوایای مختلف انقلاب در میان مردم فراگیر شود و پدیده انقلاب اسلامی با در نظر گرفتن همه واقعیت ها و جنبه های متفاوت آن به کتاب های درسی و رسانه های رسمی چون صدا و سیما راه پیدا کند.

وجود روایتهای متفاوت و گاه کاملا متضاد در مورد یک برهه خاص تاریخی نظیر جریان شیخ فضل الله نوری در مشروطه و کودتای ۲۸ مرداد در دهه ۳۰ نمونه هایی از تفسیر به رای است که می تواند درمورد برخی نگاهه به انقلاب نیز صادق باشد.

با این وجود هدفم از این نوشته نه تخطئه تاریخ است و نه بی ارزش شمردن زحمات راویان کوچک و بزرگ آن ، بلکه یادآوری این نکته است که در بسترهای مشترک جغرافیایی و اجتماعی یا فرهنگی، تاریخ همیشه به نحوی در مسیر آینده تکرار می شود و خواه ناخواه ما بازیگران این صحنه ایم بنابراین چه بهتر که صفحات کتاب تاریخ را با دقت بیشتری مورد توجه قرار دهیم.

 به هر حال قرائت رسمی از یک واقعه تاریخی هیچگاه تمام واقعیت مربوط به آن اتفاق را در بر نمی گیرد و انقلاب ۵۷ هم از شمول این فرض خارج نیست.

در اینجا ضمن گرامیداشت یاد همه نامهایی که به ثمر نشستن انقلاب بدون حضور یکایک آنها میسر نبود چند عکس جالب از سالهای ۵۷ و ۵۸ را می آورم که بعضا نمونه های جالبی برای نشان دادن جنبه های دیگری از تاریخ انقلاب اند.

اطراف داشگاه تهران - آبان 58

اطراف دانشگاه تهران-آبان ۵۸

دولت موقت - اسفند 57

دولت موقت - اسفند ۵۷

اسفند 57

اسفند ۵۷

هویدا در سردخانه

هویدا در سردخانه

خدمتكار شاه در شهر گردانده مي شود

خدمتکار شاه در شهر گردانده می شود...

جنازه يك فاحشه پس از سوزانده شدن دي ۵۷

جنازه يك فاحشه پس از سوزانده شدن دي ۵۷

بيطرف و ابتكار، تسخير سفارت آمريكا آبان ۵۸

بيطرف و ابتكار، تسخير سفارت آمريكا آبان ۵۸

 

چهارشنبه 1385/11/18

لينك مطلب

هوش ایرانی و آمریکایی

بازم طبق معمول در به روز کردن وبلاگ کوتاهی کردم و کلی وقت گذشت. اما در واقع خیلی هم بیکار نبودم و بالاخره وب سایت منطقه تهران راه افتاد. اسمش را طراوت گذاشتیم تا با نشریه ای که داریم همنام باشد اما به قول دوستان تا چه قبول افتد و چه در نظر آید...

یه مطلب درمورد تهدید آمریکا، تحریم و انرژی هسته ای آماده کرده ام اما ترجیح دادم به یاد دوست عزیزم شهاب که یکسالی است به قصد تحصیل راهی دیار فرنگ شده لطیفه ای را که ای میل کرده در اینجا بیاورم. یه لطیفه ایرانی گویای ذهنیت مردم درباره نسبت هوش ایرانی ها و آمریکایی ها!

این را هم اعلام کنم که قصد توهین به آمریکایی ها را ندارم و رگ ایرانی بودنم هم بالا نزده اما به هر حال گفتنش خالی از لطف نیست. اگه بخونید احتمالا شما هم با من(و البته شهاب) همنظر می شوید.

"سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.

همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.
بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند.
يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
 سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد.
چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط، لطفا!"
سه شنبه 1385/11/10

لينك مطلب