وجود روایتهای متفاوت و گاه کاملا متضاد در مورد یک برهه خاص تاریخی نظیر جریان شیخ فضل الله نوری در مشروطه و کودتای ۲۸ مرداد در دهه ۳۰ نمونه هایی از تفسیر به رای است که می تواند درمورد برخی نگاهه به انقلاب نیز صادق باشد.
با این وجود هدفم از این نوشته نه تخطئه تاریخ است و نه بی ارزش شمردن زحمات راویان کوچک و بزرگ آن ، بلکه یادآوری این نکته است که در بسترهای مشترک جغرافیایی و اجتماعی یا فرهنگی، تاریخ همیشه به نحوی در مسیر آینده تکرار می شود و خواه ناخواه ما بازیگران این صحنه ایم بنابراین چه بهتر که صفحات کتاب تاریخ را با دقت بیشتری مورد توجه قرار دهیم.
به هر حال قرائت رسمی از یک واقعه تاریخی هیچگاه تمام واقعیت مربوط به آن اتفاق را در بر نمی گیرد و انقلاب ۵۷ هم از شمول این فرض خارج نیست.
در اینجا ضمن گرامیداشت یاد همه نامهایی که به ثمر نشستن انقلاب بدون حضور یکایک آنها میسر نبود چند عکس جالب از سالهای ۵۷ و ۵۸ را می آورم که بعضا نمونه های جالبی برای نشان دادن جنبه های دیگری از تاریخ انقلاب اند.

اطراف دانشگاه تهران-آبان ۵۸

دولت موقت - اسفند ۵۷

اسفند ۵۷

هویدا در سردخانه

خدمتکار شاه در شهر گردانده می شود...

جنازه يك فاحشه پس از سوزانده شدن دي ۵۷

بيطرف و ابتكار، تسخير سفارت آمريكا آبان ۵۸
بازم طبق معمول در به روز کردن وبلاگ کوتاهی کردم و کلی وقت گذشت. اما در واقع خیلی هم بیکار نبودم و بالاخره وب سایت منطقه تهران راه افتاد. اسمش را طراوت گذاشتیم تا با نشریه ای که داریم همنام باشد اما به قول دوستان تا چه قبول افتد و چه در نظر آید...
یه مطلب درمورد تهدید آمریکا، تحریم و انرژی هسته ای آماده کرده ام اما ترجیح دادم به یاد دوست عزیزم شهاب که یکسالی است به قصد تحصیل راهی دیار فرنگ شده لطیفه ای را که ای میل کرده در اینجا بیاورم. یه لطیفه ایرانی گویای ذهنیت مردم درباره نسبت هوش ایرانی ها و آمریکایی ها!
این را هم اعلام کنم که قصد توهین به آمریکایی ها را ندارم و رگ ایرانی بودنم هم بالا نزده اما به هر حال گفتنش خالی از لطف نیست. اگه بخونید احتمالا شما هم با من(و البته شهاب) همنظر می شوید.
"سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.