طرح موضوع پاترون ها (حامی ها) و کلاینت ها(کارگزاران) در ارائه تعریف جدیدی از ساختار نظام قدرت سیاسی در ایران ، سابقه ای ۱۰ ساله دارد و نمونه های شاخص طرح آن دکتر علمداری و دکتر حجاریان هستند که مقاله های ایشان با کمی جستجو در اینترنت قابل دسترسی است . هدف از این نوشتار کوتاه بیان ساده این تعریف و انطباق آن بر برخی رویدادهای حاضر است که می تواند در پالایش قوه تحلیل و بازتعریف صورت مساله مفید و مثمر ثمر باشد.
در ابتدا تعریف ساده و کوتاهی از این نظریه:
"این نظریه بیان می کند که ساختار توزیع قدرت در لایه های بالای نظام سیاسی ایران نه به آن شکلی است که در قانون اساسی پیش بینی شده است و نه آنگونه که در ظاهر پیداست شکلی هرمی از رهبری نظام تا رئوس قدرت در پایین دارد بلکه در نگاهی کلی، قدرت سیاسی بین مجموعه ای نامتقارن از پاترون ها توزیع می شود که هر کدام متناسب با قدرت و منافع در اختیارشان از حمایت مجموعه ای از کلاینت ها یا کارگزاران برخوردارند و تا آنجا که موجودیت حامی را به خطر نیندازند از حمایت وی بهر ه می برند. گستردگی منافع مالی در کشور نفت خیز و پرجمعیتی مثل ایران و درهم تنیدگی منافع اقتصادی با دیدگاههای مذهبی و ایدئولوژیک باعث شده است که در بسیاری موارد پاترون های کوچک تر خود در مجموعه کلاینت های یک پاترون بزرگتر جای بگیرند یا در جنگ پنهان قدرت تغییر موضع و موقعیت بدهند اما این موضوع اگرچه بر پیچیدگی ساختار قدرت در ایران می افزاید و شناخت و پیش بینی رفتار آن را سخت تر می کند اما با کمی اغماض می توان ادعا کرد اتفاقات ریز و درشت سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی در نظام جمهوری اسلامی ایران در جدال قدرت و تضاد منافع بین یک یا چند پاترون و به تبع آن دخالت کارگزاران تابع هر کدام تعریف می شود که در معنای عامیانه به آن "باندبازی" اطلاق می شود. لغتی کوتاه و گویا که ناخود آگاه از سوی مردم برای بیان روابط پدرخوانده های کوچک و بزرگ و عوامل آنها در ایران کاربرد دارد."
با استفاده از این تعریف می توان نگاهی دوباره و متفاوت به چند رویداد حاضر انداخت و نتیجه را با آنچه الزام قانون و حق مردم در یک نظام مردمسالار مطالبه می کند مقایسه کرد:
۱. تغییر هیات مدیره پرسپولیس، استعفای انصاری فرد و متعاقب آن استعفای ناگهانی بیادی ، کاشانی و سروری اعضای جدید هیات مدیره منتصب تربیت بدنی.
علی الظاهر و به استناد مطبوعات و مسموعات موثق پرسپولیس بدون لحاظ مصالح باشگاه و طرفداران ، وجه المصاحه توافق بین مجموعه حامیان احمدی نژاد با بخشی از بدنه شورای شهر برای حذف قالیباف بود که با دخالت حامی یا حامیان قویتری که به تبع منافع اقتصادی نامعلوم یا متناسب با تعریف این نظریه بر اساس فرمول حمایت حامی از کارگزار از انصاری فرد حمایت می کردند، سه عضو جدید عطای منصب جدید را به لقایش بخشیدند و پروژه ناکام ماند یا حداقل متوقف شد.
۲. بازداشت موسویان به اتهام جاسوسی و رابطه آن با پرونده هسته ای و مذاکره با آمریکا
شایع است که در زمان جنگ چند گروه داخلی بطور همزمان و مستقل از دولت در حال لابی و مذاکره با طرف های مقابلی در آمریکا و اروپا بوده اند. تعمیم این مساله در کنار اختلافات عمیقی که فی مابین تیم سابق هسته ای و مدیران جدید وجود دارد این فرضیه را به ذهن متبادر می کند که بازدداشت موسویان به عنوان دیپلمات ارشد مورد حمایت هاشمی رفسنجانی ادامه جدالی پنهان بین طرفین است که با هدف در دست گرفتن ابتکار عمل در ایجاد رابطه با امریکا و مدیریت پرونده هسته ای ادامه دارد و از پرده برون افتاده.
۳. ایجاد تنش های دانشجویی به بهانه توهین به مقدسات و طرح ضربتی برخورد با بدحجابی و مشابه آن نمونه هایی دیگر از برخورد کارگزاران در لایه هایی دیگر از روابط پدرخوانده هاست که هر از چند گاه بصورت برنامه ریزی شده یا خودجوش با سامان دادن اتفاقاتی از این دست یا استفاده از جرقه ای ناگهانی و کوچک ، آتشی بزرگ برمی افروزند تا پدرخوانده ها بتوانند امتیاز مود نظر خود را از طرف یا طرفین ابتیاع و امنیت منافع خود را تضمین کنند. در این رابطه القای تسلط امنیتی در صحن عمومی جامعه و محیط دانشگاه در کنار دور کردن توجه عمومی و رسانه ای از نیمه تاریک و اصلی اتفاقات در حال انجام ، می تواند از زمره اهداف اصلی گردانندگان باشد.
و ...
در تمامی موارد تشخیص اینکه چه کسی با دیگری در حال معامله یا جدال است و شناخت مجموعه روابط حاکم ممکن نیست اما دو نکته در کنار همه این رخدادها و مسائل قطعی و قابل استناد است و آن اینکه
اولا مردم و مصالح ملی در بسیاری مواقع قربانی حمایت پاردون ها و پدرخواننده ها از عوامل ایشان می شود و پیشرفت فقط در سایه حمایت پاردون ها و عوامل آنها ممکن است که البته منظور از این حمایت نه حمایت سیاسی ماانند احزاب در سایر کشورهاست بلکه روابطی مافیایی نظیر آنچه در باندها و گروههای مشابه در سایر نقاط دنیا می گذرد.(البته در معدود مواردی چون سعید اسلامی ، کلاینت مورد نظر به دلیل به خطر افتادن منافع پاردون قربانی می شود)
دوم انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی در سایه قدرت پدرخوانده ها و کارگزاران اطرافشان امری ناممکن به نظر می رسد ولی این نمی تواند بدان معنی تلقی شود که حذف افراد و باندها درمان قطعی بیماری است و راه اصلاحات هموارتر می شود. بلکه این نگرانی را تقویت می کند که آیا در ساختار حاضر هر جایگزینی خود به سرنوشت قبلی دچار نمی شود و آیا با حذف پدرخوانده ها دیگرانی با شکل و صورتی نو جای آنها را نخواهند گرفت؟
---
نگاهی واقع نگر(و شاید تا حدی بدبینانه) به تجربه خاتمی و اصلاح طلبان در دوره اصلاحات باعث می شود ادعا کنیم اصلاح طلبان در نهایت به دلیل شکست در قطع نفوذ پدرخواندها و نیز آلوده شدن بخشی از آنان در چنبره منافع اقتصادی و مالی باندهای قدرت ناکام ماندند و متاسفانه در دوره پس از اصلاحات نیز تغییر عمده ای در نظر و دیدگاه و برنامه های آتی ایشان رخ نداده است.
به لحاظ تئوریک در نظر گرفتن حق حاکمیت برای همه بدون در نظر گرفتن تعلقات دینی ، نژادی و جنسی در کنار رعایت دقیق حقوق قانونی شهروندان و آزادی رسانه ها و مردم در بیان عقایدشان تنها راه گریز از یک ساختار کلاینتالیستی به دموکراسی است که متاسفانه همانگونه که در تیتر این مطلب آمده است برای دستیابی به دموکراسی به معنای واقعی آن در ایران و گریز از ساختار کلاینتالیستی موجود ، ترسیم چشم انداز مطلوب و شفافی در آینده نزدیک ممکن نیست.