اول. مرجع اصلی این جمله را به خاطر ندارم ولی نقل به مضمون آن این بود که اگر انسانی درد و رنج دیگری راببیند و متالم نشود باید در انسانیت خود شک کند حال می خواهد رنج محکوم به مرگی گناهکار در آستانه آویخته شدن به دار مجازات باشد یا آزار بیگناهی به ستم زیر تازیانه ظلم قرار گرفته. تاکید بر مظلومیت مردم بیگناه فلسطین در نگاهی کلی و ساکنان نوار غزه به طور خاص از این منظر و با این مقدمه موضوعی آشکار و مبرهن است که فریاد زدن بیگناهیشان زیر هجمه گلوله ها مسلمان و غیر مسلمان نمی شناسد و مبحثی انسانی و فرا قومیتی است. چنین تصوری انگیزه اصلی است برای من تا پس از مدتها دوباره بنویسم و این بار با محکومیت قتل عام مردم فلسطین آغازی دوباره برای این وبلاگ داشته باشم.
دوم. به نظر می رسد نگاه غالب در اردوگاه سیاسی اصلاح طلبان و نیز بسیاری از روشنفکران و فعالان حوزه های مختلف مدنی در ایران بیشتر از آنکه متاثر از نگاه انسانی و بشردوستانه به مقوله فلسطین باشد به مجموعه ای از واکنشهای انفعالی در قبال مواضع رسمی جمهوری اسلامی و تبلیغات یکسویه صدا و سیما تنزل پیدا کرده است تا جایی که بسیاری از آنان یا در این باره سکوت کرده اند یا با انتخاب دقیق کلماتی که برای محکومیت این فجایع استفاده می کنند سعی دارند تا خطوط قرمز سیاست را در ایران زیر پا نگذارند. چرایی این موضوع معلوم است و به هزار و یک دلیل - دلیل هزار و یکم اش همانا بسته شدن روزنامه کارگزاران است به جرم درج چند جمله از بیانیه دفتر تحکیم- نیازی به اقامه ادله ندارد اما سوالم اینجاست که وقتی شکاف هایی چنین کلیدی مابین ساختار مسلط سیاسی و بخش بزرگی از قشر مرجع جامعه در میان روشنفکران و اصلاح طلبان وجود دارد و اندیشیدن درباره آن نیز فقط تا وقتی به زبان و قلم نمی اید مجاز است چه مجالی می ماند برای گفتگو و عمل و چه نتیجه ای عاید می شود جز انفعال و کنار گود نشستن. یک بار مساله فلسطین و صلح خاورمیانه است بار دیگر مساله عراق و افغانستان و انرژی هسته ای و رابطه با آمریکا و به دفعات موضوعات مهم دیگر. به نظر می رسد آنقدر در احتیاط سیاست ورزانه در حال غرق شدنیم که فراموش کرده ایم در این وادی چه ناگهان زود دیر می شود.
سوم. اگرچه به نظر می رسد که در فاجعه کنونی غزه علاوه بر اسرائیل ، حماس و سایر گروه های جهادی و نیز برخی کشورها چون امریکا ، مصر ، عربستان و البته جمهوری اسلامی ایران هریک به سهم خود مقصر و تاثیر گذار هستند اما موضوعی که بیشتر برایم جالب توجه است نوع و جنس اعتراض های است که در این بار صورت می گیرد. در بسیاری کشورها مردم به خیابانها آمده اند و بی دخالت دولتها به حمایت از قربانیان فاجعه غزه فریاد برداشته اند اما در ایران به جز دسته های یک شکل و یک زبان سازمان یافته از سوی بسیج دانشجویی کمتر کسی از مردم عادی قدم به خیابانها می گذارد. چرایی اش شاید دو دلیل عمده دارد یکی همان لاک انفعالی که بسیاری به دور خود تنیده اند و دیگری مصادره فریادها از سوی تفکر حاکم که فکر می کند سر شیپورش ار همه گشاد تر است و به یکی مجوز اعتراض نمی دهد( جواب رد وزارت کشور به درخواست چند روز پیش نهضت آزادی) و دیگری را به ضرب چوب از میدان به در می کند(برخورد روز یکشنبه گروههای فشار با تجمع زنان صلح طلب ).
چهارم . شاید از آنجا که آرمان فلسطین برای من هنوز موضوعی مهم و اساسی است مساله برایم بیشتر پا در وادی احساس داشته باشد ولی فکر می کنم کلید حل مساله غزه و بسیاری مسائل اساسی در خاورمیانه را نباید تنها در سرزمین های اشغالی و سیاه و سفید کردن مساله اعراب و اسرائیل جستجو کرد. آنچه متاسفانه و به ظاهر در این میان مهمتر جلوه می کند منافع دیگرانی است که جمله از دور دستی بر آتش دارند که ای کاش نداشتند و سرانجام فکر می کنم سرآغاز بخشی از هر تغییر مثبتی در آنجا شاید از همین جا و از رفتارها و سیاستهای آینده ما نشات می گیرد که پرچم اصلاح به دوش می کشیم و سعی در تغییر داریم. تغییر در جهت اصلاح ، در جهت عدالت و در جهت دموکراسی.