بیش از دو هفته از بازداشت ناگهانی دوست عزیزم علی شفیعیان می گذرد و از آنجایی که چون دیگر دوستان فکر می کردم صرف حضور در مراسمی چون سالگرد مرحوم مهندس بازرگان بهانه محکمی برای در بند نگه داشتن امثال علی نمی تواند باشد امیدوار بودم(و البته هنوز هم هستم) که ایام حضورش در پشت حصارهای سرد زندان اوین به درازا نکشد. اما امروز بیش از دو هفته از جلب اش می گذرد و دیگر نمی دانم وقتی یکی از او سراغ می گیرد هنوز هم باید توکل به خدایی گفت و نگرانی را زدود یا به رنگ تیره ابرهای پیرامونش رنگ دیگری از سیاهی افزود.
علی را مانند من بسیاری دیگر نیز می شناسند و شاید به واسطه حضور فعالش در فضای مجازی وبلاگها و بی پروا و صریح نوشتن اش بهتر از بسیاری دیگر و تا جایی که می شناسمش شاید صداقتش و صراحت کلامش بندی بوده باشد بر پای بیگناهی اش اما معتقدم شاید مهمترین دلیل برخورد با امثال علی، بیش از دغدغه حراست از امنیت و کیان ملی یا جلوگیری از اغتشاش و حفظ نظم عمومی ،هراس از دیگر گونه دیدن، دیگر گونه فکر کردن و دیگرگونه گفتن و نوشتن شفیعیان هاست که به استناد گواهی سالها و روزهایی که بر این مرز و بوم رفته است در نهایت ، نتیجه ای طیب خاطر زندانبانان در پی نخواهد داشت.
به هر حال به آزادی سریعتر علی عزیز امیدوارم و چون بسیاری دیگر به احترامش کلاه از سر برمی دارم.