دردور اول انتخابات ریاست جمهوری سال 84 شاید نامزدی دکتر مصطفی معین ، عمده ترین انگیزه برای من و بسیاری دیگر بود تا به جای غرزدن و تحریم انتخابات ، ضمن شرکت در آن ، دیگران را نیز به حضوری فعال ترغیب نماییم و در این میان وجه تمایز میان معین و سایر آقایان، غلبه اندیشه دموکراسی خواهانه در گفتمانی بود که او سعی می کرد نماینده آن باشد. نماینده نوعی تفاوت و تغییر. امروز اما فکر می کنم با کنار رفتن خاتمی از صحنه رقابت آن انگیزه و امید تا حدودی در سایه ابهام قرار گرفته است و بیشتر از آنکه از آمدن مهندس موسوی عزیز خوشحال باشم از رفتن سید محمد خاتمی ناراحتم و نگران وضعیتی که ظاهرا به اندازه قبل امیدوارکننده نیست.
احتمالا خیلی از دوستان با من موافق هستند که گذشته از درصد مشخصی که به هر دلیل از حضور پای صندوق های رای امتناع می ورزند، اکثریت اقشار مختلف جامعه ایرانی در سال 88 در نوع برخورد با مقوله انتخابات و انتخاب کاندیدای مورد نظر خود از 3 فاکتور عمده زیر تبعیت می کنند:
اول، نوع برنامه های اقتصادی و توسعه گرا مبتنی بر بهبود وضعیت معیشتی مردم
دوم، گرایشهای مردمسالار و متضمن بهبود وضعیت آزادیها و رعایت حقوق فردی و مدنی
سوم، نوع ادبیات دینی و گفتمان انقلابی
نکته حائز اهمیت اینجاست که مهمترین عامل برای جذب آرای مردمی ایده آل بودن یا بهتر بودن این فاکتورها نیست بلکه چگونگی القای بهتر بودن در زمان کمتر برای طیف بیشتری از جامعه هدف است و در یک کلام تبلیغات مناسب انتخاباتی که متاسفانه اصلاح طلبان در برهه حاضر به دلیل کمبود ابزارهای مناسب و متناسب از آن بی بهره هستند و در چشم انداز دو ماه باقیمانده تا انتخابات نیز دورنمای مشخصی برای بهبود این وضعیت دیده نمی شود.
بنابراین اگرچه نسبت به مهندس موسوی ارادت قلبی دارم اما فکر می کنم ایشان علی رغم برتری غیرقابل انکار نسبت به رییس جمهور فعلی در هر سه مورد به 2 دلیل از رقیب عقب تر است : اول دوری ایشان از صحنه های اجرایی و رسانه ای برای مدتی قریب دو دهه بطوری که دو نسل از رای دهندگان حتی چهره ایشان را نیز به خاطر نمی آورند. و دوم، عدم وجود امکان رسانه ای مناسب طی روزهای معدود مانده تا انتخابات که در مقیاس زمان از کف رفته در سال قبل بسیار کوتاه و گذراست.
اما به هر حال معتقدم حساسیت موقعیت ایجاد شده پس از کنار رفتن آقای خاتمی بسیار بیشتر از آن است که بتوان در قالب احساس و خواسته ها به آن نگاه کرد شاید به نوعی شبیه دور دوم انتخابات سال 84 و حمایت نا امیدانه و بی فرجام روشنفکران و اصلاح طلبان از هاشمی رفسنجانی.
اگر مردم و به خصوص گروههای مرجع در پای صندوقهای رای حضور داشته باشند ، اگر کروبی چون سید محمد خاتمی بزرگوارانه به کاندیداتوری موسوی احترام بگذارد و کنار رود ، اگر حزب پادگانی و دستهای پنهان عقیم بمانند ، اگر اصلاح طلبان یکدست و همدل باشند، اگر دولتی های پرو پاقرص طرفدار احمد نژاد انتخاباتی سالم و آرام برگزار کنند ، اگر موسوی همان باشد که انتظارش را داریم واگرها ، تردیدها و نگرانی های دیگری که همه و همه وجود دارند.
سرآخر اگرچه نمی دانم چه می شود ولی فکر می کنم برای همراهی و اعتماد به میرحسین باید بیشتر از آنچه می گویند بشناسمش.